لذت داشتن یه دوست خوب

لذت داشتن یه دوست خوب تو یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرمه زیره برف , درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تو رو دلگرم می كنه

اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری

افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری

افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

میگن خدا ابرهارو

میگن خدا ابرهارو به گریه میندازه که گلها بخنده ، پس هر وقت گریه کردم ناراحت نیستم چون میدونم تو داری میخندی

اگر کلید قلبی را نداری

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن اگر کسی را دوست داری خردش نکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن                 

مادر در ناسازگاريهاي دنيامقاوم تراز صد مرد است

مادر در ناسازگاريهاي دنيامقاوم تراز صد مرد است !!

خدايا خودت را براي يك لحظه جاي مادر بگذار تا عرشت به لرزه در بياد!

كسي يكبار به تو خيانت كرد

كسي يكبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه اوست . اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه توست

چشم هميشه بايد توش اشک باشه

چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه... يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه... يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه... يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه.... يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه... يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره... يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر در گمه... يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه

مرکز بزرگ کرایه کتاب در گنبد

مرکز بزرگ کرایه کتاب در گنبد

در خدمت علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی

حتما ازین مرکز دیدن فرمائید

تلفن تماس ما: ۵۵۵۹۵۳۶-۰۱۷۲ و ۰۹۳۶۳۷۲۴۸۵۰

عاشق شدن مثل جيش كردن تو شلوار مي‌مونه

عاشق شدن مثل جيش كردن تو شلوار مي‌مونه كه همه متوجه مي‌شن ولي گرماشو فقط خودت حس مي‌كني

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه

من نشاني از تو ندارم،

من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشستهام

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل ميزنم حافظ ديوانه فالم راگرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

ارزوهاتو یه جا یادداشت کن

ارزوهاتو یه جا یادداشت کن بعد یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو ممکنه یادت بره که اینی که الان داری قبلا جزو ارزوهات بوده.